همسفر شهدا

همسفر شهدا ، زنده یاد سید علیرضا مصطفوی

همسفر شهدا

همسفر شهدا ، زنده یاد سید علیرضا مصطفوی

همسفر شهدا

فعال فرهنگی ، طلبه بسیجی ، ذاکر اهل بیت (ع) ، پرپر شده راهیان نور و همسفر شهدا
زنده یاد "سید علیرضا مصطفوی"

سید علیرضا مصطفوی در هفدهم تیرماه سال ۱۳۶۶ مصادف با میلاد حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع) در خانواده مذهبی و در محله میدان آیت الله سعیدی (غیاثی) دیده به جهان گشود. مراحل رشد را به همراه آموزه های دینی سپری کرد. پس از جذب در بسیج مسجد موسی ابن جعفر (ع ) ابتدا کانون نوجوانان شهید آوینی و هیئت رهروان شهدا را تاسیس نمود و سپس مسئول فرهنگی بسیج شد و با جذب نوجوانان محله کار فرهنگی را آغاز نمود.
در نهایت در تابستان سال ۱۳۸۸ به دلیل سفر به مناطق عملیاتی دفاع مقدس آسمانی شد.
در این رابطه گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی پس از مصاحبه با خانواده و دوستان و همراهانش ، کتابی با عنوان «همسفر شهدا» تهیه و در سرتاسر کشور توزیع نمودند.

پس از مطلع شدن رهبر معظم انقلاب از زندگینامه وی ، ایشان پیام زیر را به همراه یک جلد قرآن کلام الله مجید به خانواده وی اهدا نمودند.

«خداوند سکینه و سلام بر قلب این مادر دلسوخته و رحمت بی منتها بر قلب آن جوان صالح عطا فرماید»

طبقه بندی موضوعی

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

سردار شهید سید موسی نامجو

 

وزیر دفاع جمهوری اسلامی ایران

 

تولد : 1317/9/26 - بندر انزلی

شهادت : 1360/7/7 - سانحه هوایی

آرامگاه : تهران - گلزار شهدای بهشت زهرا (س)


سید موسی نامجو در ۲۶ آذر سال ۱۳۱۷ در بندرانزلی به دنیا آمد. موسی آنقدر شوق آموختن داشت که پیش از هفت سالگی عزم مدرسه کرد. او از بهترین شاگردان مدرسه نظام بود که در سال ۱۳۳۷ به دانشکده افسری راه یافت و سه سال بعد، همزمان با اخذ درجه ستوان دومی، به عنوان یکی از اعضای هیأت علمی دانشگاه انتخاب گردید.

 


از سال ۱۳۵۰ که فعالیت سیاسی خصوصا برای ارتش خطرناک بود، نامجو نوارها و اعلامیه‌های امام را پخش و جابجا می‌کرد. نام او درفهرست سیاه  رژیم شاه بود، به گونه‌ای که اگر انقلاب نمی‌شد،‌ اعدامش حتمی بود.

 

پس از پیروزی انقلاب، به همراه شهیدان منتظری، کلاهدوز و اقارب پرست، هسته اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را بنا نهاد و هنگامیکه از حمله هوایی عراق به مرزهای کشور آگاه شد، پشت تریبون دانشگاه افسری رفت و با چشمانی اشکبار، ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر داد و با لبیک دانشجویان، راهی آبادان گردید.

 


در سال ۱۳۶۰ امام (ره) موسی را به عنوان مشاور خود برگزید و پس از حدود یک ماه، او از سوی نخست‌وزیر وقت به وزارت دفاع منصوب گشت و اقدام به طرح‌ریزی و ساختن قطعات نظامی مهم و مورد نیاز نیروهای مسلح نمود. هنگامی که عملیات ثامن الائمه (ع) به پیروزی رسید وزیر دفاع  جمهوری اسلامی ایران در حادثه  سقوط هواپیمای C-130 همراه با تعدادی از فرماندهان دیگر  به دیدار معبودش شتافت.

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید سید موسی نامجو صلوات

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

۰ نظر ۲۰ آذر ۹۴ ، ۰۹:۴۷
همسفر شهدا

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

جستجوگر نور شهید مجید پازوکی

 

فرمانده تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)

 

 

تولد : 1346/1/1 - تهران

شهادت : 1380/7/17 - فکه


روز اول فروردین ماه سال ۱۳۴۶ شخداوند عیدی خانواده پازوکی را پسری به نام مجید قرار داد که عطر حضورش اهالی خانه پلاک ۶ کوچه بزرگمهر در خیابان خاوران را سرمست کرد.

 

از همان اول گویا در رگهایش خون انقلابی جوشش داشت چرا که با اوج گرفتن مبارزات مردمی ، اونیز مبارزی کوچک نام گرفت و در روز ۱۷شهریور مجید چون ژاله ای بر شاخه درخت قیام مردمی نشست.

 


انقلاب که پیروز شد مجید یازده ساله برای دیدن امام سر از پا نشناخته و به مدرسه رفاه رفت تا معشوقش را زیارت کند و این آغاز ورق خوردن دفتر عشق سربازی حضرت روح الله بود.

 

مجید پازوکی بعدها به عضویت بسیج درآمد و برای گذراندن دوره آموزشی در سال ۱۳۶۱ رنگ و بوی جبهه گرفت و زخم های تنش دفتر خاطراتی از رزم بی امانش گردید.

 

یک بار از ناحیه دست راست مصدوم شد ، بار دیگر از ناحیه شکم و وضعیت جسمی اش اصلا خوب نبود ولی او همه چیز را به شوخی می گرفت و درد را با خنده پذیرایی می کرد.

 

پس از پایان جنگ در سال ۱۳۶۹، منطقه کردستان، کانی مانگا و پنجوین حضور مجید پازوکی را به خاطر سپردند و دفاع همچنان برای او ادامه داشت و این سرباز خمینی ، با بیش از هفتاد ماه حضور در جبهه ها و شرکت در بیست عملیات ، جبهه را آوردگاه عشق خود کرده بود.

 


وی در سال ۱۳۷۱ با آغاز کار تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) در خیل جستجوگران نور در منطقه جنوب مشغول جستجوی گلهای گمگشته و فرزندان عاشورایی ایران شد و پس از شهادت یار دیرینش شهید علی محمودوند ، که به عنوان فرمانده تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول الله برگزیده شده بود، پس از مرارت فراوان و تفحص در رمل های سوزان خوزستان ، در ۱۷ مهر ۱۳۸۰ بر اثر انفجار در میدان مین به جمع یاران شهیدش پیوست.

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص جستجوگر نور شهید مجید پازوکی صلوات

 

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم


۰ نظر ۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۴:۴۳
همسفر شهدا

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن


سردار شهید علی غیور اصلی


فرمانده عملیات مرحله اول آزادسازی شهر سوسنگرد

 

تولد : 1330/6/1 - مشهد

شهادت : 1359/7/9 - سوسنگرد

آرامگاه : تهران - گلزار شهدای بهشت زهرا (س)


سردار شهید علی غیور اصلی در چهارم بهمن ماه سال ۱۳۳۰ مصادف با شب اربعین حسینی در مشهد مقدس دیده به جهان گشود. از ۶ سالگی فرایض دینی را به خوبی انجام می داد و در سن ۷ سالگی درس و مدرسه را آغاز کرد.شهید غیور اصلی پس از اتمام تحصیلات به تهران عزیمت کرد و در واحد تیپ نیروهای ویژه هوابرد ارتش استخدام شد. او بسیار زیرک و باهوش بود لذا پس از اینکه دوره های متعددی را در داخل کشور گذراند، برای تکمیل تجربیات نظامی به چند سفر خارج از کشور از قبیل آلمان، ایتالیا، مصر، اردن و عمان اعزام گردید.

 


در تمام دوران زندگیش بسیار به اعتقادات دینی اش اهیمت می داد و اطرافیانش را به نماز اول وقت توصیه می کرد. صراحت بیان داشت، توصیه او همیشه این بود: «مواظب باشید خطر همیشه همه جا است، فقط با انسان و مومن واقعی دوستی کنید و از افراد بی اعتقاد دوری کنید».وی به مطالعه کتاب علاقه زیاد داشت و آثار شهید مطهری را مطالعه می کرد و مصرانه سخنرانی های ایشان را دنبال می کرد.

 

 وی در اوایل سال ۱۳۵۷ دستگیر و به بازداشتگاه اهواز منتقل شد، وی در آن دوران دفتری از اشعار خود تهیه کرد. پس از چند ماه حکم اعدامش صادر شد ولی با پیروزی انقلاب اسلامی به همراه دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد. او به توصیه و وساطت شهید والامقام یوسف کلاهدوز با سردار علی شمخانی که در آن موقع فرمانده سپاه خوزستان بود آشنا و مسئولیت تربیت نیروهای آموزشی سپاه اهواز را به عهده گرفت.

 


به هنگام شروع جنگ تحمیلی، دوره یازدهم سپاه در حال آموزش بود و وی با استفاده از تجربیات خود آنان را آماده ورود مستقیم به دفاع مقدس نمود و با استفاده از آنان اولین و موثرترین عملیات شبانه را طراحی و هدایت نمود.

 

در روز هشتم مهرماه که عراق با دور زدن سوسنگرد و حمیدیه به ۲۳ کیلومتری اهواز رسیده و خود را برای ورود به شهر اهواز در صبح نهم مهرماه آماده می کرد، استاندار وقت طی اطلاعیه ای عمومی، خواستار آمادگی دفاع شهری شد.

 

در همان شب شهید غیور اصلی با اتکاء به همان نیروهای محدود و چند تن دیگر که عدد آنان از ۴۰ نفر تجاوز نمی کرد، در یک رزم شبانه، نیروهای عراقی را به کمک نیروهای هوانیروز که صبح روز بعد به کمک وی شتافتند، تا پشت شهر بستان به عقب راند. در این عملیات تنها یک نفر از نیروهای وی (شهید محمود مراد اسکندری) به فیض عظیم شهادت نایل شد.

 

این تدبیر شهید عزیز ما، علاوه بر مأیوس کردن عراق از اشغال اهواز و شکست طرح صدام برای سقوط خوزستان، روش دفاعی نوینی را برای مقابله با ارتش صدام را برای تمام دوران دفاع مقدس به نیروهای سپاه و ارتش آموزش داد به گونه ای که این روش در تمام دوران دفاع مقدس روش غالب و تاکتیک اصلی ارتش و سپاه اسلام بود.



در غروب روز عملیات، هنگامی که شهید به همراه سه نفر از همرزمان خود برای شناسایی مواضع جدید دشمن و طرح ریزی تهاجم بعدی در منطقه عملیاتی سوسنگرد در حال تردد بود، مجروح گردید و پس از انتقال به اهواز، در بیمارستان به فیض شهادت نائل گردید.

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید علی غیور اصلی صلوات


الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

 

۱ نظر ۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۸:۲۲
همسفر شهدا

بـِسـم ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

سردار شهید نادر مهدوی

 

فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار


شهیدی که غرور آمریکائیها را شکست

 

تولد : 1342/3/14 دهستان بحیری بوشهر

شهادت : 1366/07/16  خلیج فارس

آرامگاه : گلزار شهدای دهستان بحیری بوشهر

 

شهید نادر مهدوی” ( حسین بسریا) در 1342/3/14 در خانودهای مستضعف امّا متدیّن و پرهـیزکار در روستای نوکار از توابع دهستان بحیری در شهرستان دشتی واقع در استان بوشهر دیده به جهان گشود.



او ششمین فرزند خانواده بود در سال دوم دبستان بود که به مکتب رفت و قرآنِ کریم، این کتاب هدایتگر الهی را به مدد علاقه وافر و هوشِ سرشارِ خود، در عرض مدتِ تنها بیست و پنج روز نزد آقای علی فقیه خــتم نمود. در همین سال بود که خانواده وی از روستای نوکار، به روستای بحیری مهاجرت کردند و در آنجا ساکن شدند
شهید مهدوی، با ذکاوت و تیزبینیِ توأم با حقیقتطلبی، ضمنِ اهتمام به تحصیل، تمامی رخدادهای نهضتِ انقلابی و فـراگیر آحاد ملت را تیزبینانه و کنجکاوانه جویا میشد و درباره آنها به کنکاشِ دقیق میپرداخت. مشکلاتِ اقتصادی، دوریِ راه از منزل تا مدرسه و به خصوص پرداختن به فعالیت‌های پیگیر و گسترده انقلابی، سبب شد تا شهید، در پایه دوم راهنمایی بهناچار، ترکِ تحصیل نماید.  

پس از ترک تحصیل، به جهت سامانبخشی به وضع معیشتی خود و کمک به والدینش، در مغازه ای که از ملکِ پدر و تنها بردارش فراهم ساخته بود، مشغول به کار شد و در کنار کار ، فعالیت‌های انقلابی خود را نیز کماکان با بصیرت و علاقمندیِ فراوان، دنبال کرد.



انقلاب که پیروز شد او در تاریخ 1358/9/5 به عنوان بسیجیِ ویژه، به عضویت بسیج درآمد. با شروعِ جنگِ تحمیلی، کار را رها کرد تا عملاً هیچ مانعی در راه فعالیت‌های شبانهروزی و خستگیناپذیرش در مسیر خدمت به نهالِ نوپای انقلاب شکوهمند اسلامی، وجود نداشته باشد. از همینرو با عزمی مصمّم به خانوادهاش گفت: با وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه میهن اسلامیمان ایران، من دیگر حاضر به ادامه فعالیت در مغازه نیستم و به هر طریقی شده باید وارد عرصه خدمت در جبهههای جنگ شوم.” در این هنگام، او نوجوانی هفدهساله بود.

در تاریخ 1360/2/1  رسماً در نهاد مقدس سپاه، استخدام و در پادگان آموزشی شهید عبدالله مسگرِ شیراز آموزش اولیه پاسداری را گذراند. به عنوانِ اولین مأموریت، در 1360/5/21 به تهران اعـزام شد و تا تاریخ 1360/7/20 در جهت مبارزه بیامان با گروهک‌های ملحد و منافقینِ از خدا بیخـبر، خدمات شایانی را به انجام رسانید.
پس از بازگشت از تهران و قبل از انجام عملیات طریقالقدس، شهید مهدوی مأموریت یافت تا به همکاری با سپاه اهواز بپردازد حضور شهید در عملیات فتح بستان، بیش از یکروز به طول نینجامید زیرا یکی از صمیمیترین دوستانش به نام شهید نعمت الله تهمتن، در این عملیات به شهادت رسید و شهید مهدوی مأموریت یافت تا پیکر مطهر این شهید را به زادگاهش برگرداند

شهید مهدوی پس از بازگشت به سِمَت معاون فرمانده سپاه جم منصوب شد و بعد از دو سال خدمت در سپاه جم، به سپاه بوشهر بازگشت و به سِمَت فرمانده عملیات سپاه خارک منصوب گردید.
شهید مهدوی در سال 1361، با دختری مؤمنه از روستای بحـیری به نام خانم سکینه جوکار ازدواج کرد. مدت این زندگی مشترک، پنج سال بود و تنها حاصل آن، دخـتری است به زهرا مهـدوی که چهل روز پس از شهادتِ پرافتخار پدرش به دنیا آمد



در جریان اعزام طرح لبیک یا امام در سال 1363، شهید مهدوی به عنوان مسؤول، همراه با رزمندگان اسلام اعزامی از جزیره خارک، عازم دشتعباس گردید و در آنجا مسؤولیت فرماندهی گروهان را به عهده گرفت.
پس از آن، گروهان دریاییِ ناوتیپ امـیرالمؤمنین(ع) را بنیانگذاری کرد و خود، فرماندهی این گروهان را عهدهدار گردید

با شروع عملیات بدر، شهید مهدوی با گروهان دریاییِ تحت امر خود، فعّالانه و با رشادت تمام، در این عملیات شرکت جست و حماسه‏های به یادماندنی را از خود به نمایش گذاشت پس از پایان موفقیتآمـیز عملیات بدر، در سپاهِ بوشهر، تصمیم به تشکیل ناوگروه دریایی گرفت و آن را ذوالفقار” نام نهاد. ناوگروه دریایی ذوالفقار، وابسته به منطقه دوم نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود و شهید تا زمان شهادت، فرماندهی آن را به عهده داشت.

این یگان رزمی تازه تأسیس در عملیات والفجر 8 مسؤولیت تدارک نیروهای رزمی به وسیله شناورها را داشت که آن را به نیکوترین وجه، انجام داد. پس از آن در مناطق عملیاتی والفجر 8 در راستای ماموریت سپاه، نقش موثری در ردگـیری ناوها و ناوچههای دشمن، جلوگـیری از فعالیت نیروی دریایی عراق و نیز مینگذاری در کانال خورعبدالله داشتند.

شهید در عملیات کربلای3 که در 1365/06/11 آغاز شد حضوری موثر و مبتکرانه داشت که منجر به فتح اسکله و پایانه نفتی الامیه عراق گـردید

شهید مهدوی به عنوان فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، از زمان ورود آمریکایی ها به خلیج‌فارس تا زمان شهادت، لحظه‌ای از نبرد بی‌امان با این جنایتکاران نیاسود و تمام توان و استعداد خود را در این‌راه به کار بست. او طی این مدت، عملیات‌ بسیاری را علیه آمریکایی‌های متجاوز ترتیب داد .

در تیرماه سال 1366 که اولین کاروان از نفتکشهای کویتی با پرچم آمریکا (نفتکش کویتی اَلرَّخاء با نام مبدّل بریجتون) و اسکورت کامل نظامی توسّط ناوگان جنگی این کشور با تبلیغات رسانه ای گسترده به راه افتاد، در فاصله 13 مایلی غرب جزیره فارسی، در اثر برخورد با مین های کار گذاشته شده توسّط سردار شهید مهدوی و یارانش، منفجر شد به طوریکه حفره ای به بزرگی 43 متر مربّع در بدنه آن ایجاد گردید. پس از اقدام دلیرانه سردار شهید مهدوی و همرزمانش در انفجار کشتی بریجتون، به پاس قدردانی از این عزیزان، به دیدار با حضرت امام نائل شدند.



در عصر روز 1366/07/16 سردار شهید نادر مهدوی همراه با تنی چند از همرزمانش، جهت انجام گشت زنی و حفاظت از آبهای نیلگون خلیج فارس، با استفاده از دو فروند قایق تندرو توپدار و یک فروند ناوچه به سمت جزیره فارسی حرکت می کنند. پس از اقامه نماز مغرب در جزیره فارسی، مورد تهاجم نیروهای آمریکایی قرار می گیرند..

نیروهای آمریکایی با چند فروند بالگرد بزرگ کبری به نام MS6 به ناوگروه حمله کرده و رادار پایگاه فرماندهی را منهدم می کنند که ارتباط ناوگروه با مرکز به کلّی قطع می شود. پس از پانزده دقیقه درگیری شدید، با استفاده از یک فروند موشک استینگر، یکی از این بالگردها را منفجر می سازد. با این وجود تنها ناوچه طارق که سردار شهید مهدوی بر آن سوار بود، سالم مانده بود و دو قایق دیگر هدف قرار گرفته و در آتش می سوختند.

 نادر می توانست به سلامت از میدان بگریزد اما با رشادت و مردانگی تمام در پی گرفتن زخمی ها و پیکرهای مطهّر شهدا از آب برمی آید. آنها با همه توان سعی می کردند که اجازه ندهند تا بالگردهای آمریکایی به طرف آنها نزدیک شوند اما کار سختی بود زیرا این بالگردها بسیار کم صدا بودند و موقعیت یابی آنها در آسمان بسیار مشکل بود. نادر مهدوی و بیژن گرد و چهار نفر دیگر پس از بیست دقیقه رزم جانانه و مردانه، زنده به چنگال دشمن می‌افتند

بالأخره پس از گذشت شش روز، پیکرهای مطهر شهدا از جمله شهید بیژن گرد و شهید مهدی محمدی ها و اسرا از مسقط پایتخت کشور سلطان‌نشین عمان تحویل گرفته شد و از مرز هوایی وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید

هنگامی که جنازه مطهرش به خاک پاک میهن رسید، دست ها و پاهایش به صورت خیلی محکم بسته شده بود و نشان می داد که دشمن، حتّی از جسم بی جان این سردار شهید نیز می ترسید. نادر بر عرشه ناو جنگی یو. اس. اس. چندلر” آماج شکنجه‌های وحشیانه دشمن قرار می‌گیرد و سینه‌اش با میخ های بلند آهنین سوراخ می‌شود و بدین ترتیب مظلومانه به شهادت می‌رسد.



جنازه مطهر شهید با شکوه خاصی بر دوش هزاران تن از امت حزب‌الله در مقابل لانه جاسوسی آمریکا تشییع و سپس به بوشهر انتقال یافت. در آنجا نیز پیکر پاک شهید مجدداً بر دوش جمعیت انبوه مردم شهیدپرور تشییع شد و پس از آن جهت خاک‌سپاری به زادگاهش روستای بحــیری بازگشت. مردم روستا با شور و شکوهی خاص و به نحو کم‌نظیری به استقبال پیکر غرقه‌به‌خون سردار شهیدمهدوی رفتند و این پیکر گلگون‌کفن را پس از تشییع تا گلزار شهدای روستا، چون گوهری بهشتی به صدف خاک سپردند.


وصیت نامه شهید 


بسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحــیمِ

بروید بجنگید و زمینه را برای آینده فرزندان خود، مساعد نمایید.

سلام بر محمّد(ص)؛ که با خدمات خود، سعادت و شرافت را برای انسانیت تضمین کرد؛ و درود بر حضرت مهدی(عج) و نائب بر حقش امام خمینی(رض) و امّت حزب‌الله و از خودگذشته. درود و سلام خدا بر شما باد که با حضور دائم خود در صحنه، اسلام عزیز و امام را یاری کردید.

برادران عزیز و خواهرانِ محترمه! امـروز اسلام با خون انسان‌های پاکدل و معصوم، همچون حسین‌بن علی(ع) و قاسم‌بن الحسن(ع) و با زحمات شبانه‌روزی رسول اکرم(ص) باقیمانده است. بهای این مکتب، تحمل اسارتِ موسی‌بن جعفر(ع) سمبل مقاومت و ایثار، جگر پاشیده‌شده امام رضا(ع) و دیگر شهدای اسلام بوده است.

گذشتگان، با جان و همه وجود، از این مکتب دفاع کردند و به ما سپردند. اما امـروز، دشمنانِ قسم‌خورده ما، فرزندان معاویه‌بن ابی‌سفیان و عمروعاص‌ها، به طور مصمّم، عزم نابودی قرآن کریم دارند و راه یزیدبن معاویه را دنبال می‌کنند. امروز دشمن ما صدام نیست؛ امروز دشمن ما حزب بعث نیست؛ اینها عروسک‌های کوکیِ استکبارند و ما دشمنِ واقعی خود را استکبار جهانی، به سرکردگیِ آمریکا می‌دانیم.

شرق و غرب، گذشته از اختلافاتِ درونیِ خود، متّحدانه موضعی خصمانه در برابر اسلام گرفته‌اند. بدانید که امـروز، شرافت و عزّت، در سایه جهاد و ایثار و شمشیر است. بکشید دشمنانِ اسلام و دین خدا را؛ تا فکر تجاوز و غارت را در سر نپرورانند.

خداوند گاهی با غضب و گاهی با رحمتِ خود، ما را امتحان می‌نماید. امروز، وسیله امتحان ما جنگ و بسیج است. بر هر فرد مسلمان که سحرگاه بر می‌خـیزد و ندای لااله الاّ الله را سر می‌دهد و خواب گران را فدای شرافت و انسانیت می‌کند، واجب است که در این امتحان، شرکت کرده، یا با شهادت و یا با مدفون نمودنِ دشمن، پـیروزمندانه به درآید.

در دریای مرگ شنا کنید تا به ساحل پیروزی برسید. ای به‌ظاهرزندگان! آگاه باشید که قافله مرگ، همچنان به مقصد نیستی در حرکت است؛ شما نیز امور دنیوی را کنار گذاشته و بدان ملحق شوید. سعی کنید این مرگ را با چشمان باز و جسورانه انتخاب نمایید. قبل از آنکه در چنگال مخوفش گرفتار شوید، دل از دنیا برکنید و پا در عرصه مـیدان بگذارید و بر علیه دشمنانِ اسلام برَزمید که در این نبرد، چه کشته شوید و چه بکشید، پیروزید.
اکنون، من به پیروی از امام‌حسین(ع) پای در چکمه کرده به جبهه می‌روم. به جبهه رفتن یعنی به معشوقِ خود پیوستن. امـیدوارم چه با قلیل‌خدمتی که بدان قادرم، و چه انشاءالله با شهادتم، به وظیفه الهی خود که پروردگار عالم برایم منظور داشته عمل نمایم.

عزیزانم! حسینِ زمان شدن، سخت است. حسینِ زمان شدن یا یزیدیانِ زمان را نابودکردن، جز با ساییدن تن در زیر تانک‌ها و تکه‌تکه‌شدن در زیر خمپاره دشمن، امکان‌پذیر نیست. امت قهرمان! همچون گذشته، جـز برای خدا کار نکنید؛ هدفتان فقط الله”، کتابتان قرآن و رهـبرتان خمیـنی باشد.

پدر! مادر! برادر! همسر! و خواهرانم! اگر من شهید شدم، بدانید که کمال سعادت را یافته‌ام. هیچگونه ناراحـتی به خود راه ندهـید. بدانید که این مرگ را آگاهانه انتخاب نموده‌ام.


وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهُ‌اللهِ وَ بَرَکاتُهُ

1363/12/2

حسین بسریا معروف به نادر مهدوی

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید نادر مهدوی صلوات

 

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

۰ نظر ۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۶:۵۰
همسفر شهدا


بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

شهید امیر سرلشکر حسن آبشناسان


فرماندهی لشکر  ۲3نوهد


 

تولد : 1315/2/9 - تهران

شهادت : 1364/7/8

آرامگاه : تهران - گلزار شهدای بهشت زهرا (س)


شهید آبشناسان در سال ۱۳۱۵ در تهران متولد و در سال ۱۳۳۶ وارد دانشگاه افسری ارتش شد. او طی سال های ۱۳۳۹ تا ۱۳۵۶ دوره های مقدماتی، رنجر و عالی ستاد فرماندهی را طی کرد و در این میان دوره های چتربازی و تکاوری را نیز در داخل و خارج از کشور گذراند. شهرت شهید آبشناسان به امور مذهبی در ارتش قبل از انقلاب اسلامی به حدی بود که در میان اطرافیانش به شیخ حسن معروف شد و به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سرعت مورد اعتماد انقلابیون قرار گرفت و از جمله افرادی شد که پایه های نظامی سپاه پاسداران را قوت و قوام بخشید.

 


شهید آبشناسان در عملیات های بسیار دوران دفاع مقدس حضوری مؤثر و تأثیرگذار داشت و با هدایت مدبرانه نیروهای تحت امرش نقش بسزایی در خلق پیروزی های بی شمار جنگ تحمیلی داشت.

 

در اوایل جنگ یک باز زخمی شد اما به اشتباه خبر شهادتش در منطقه پیچید. مردم دشت عباس در استان ایلام که بیشتر از همرزمانش نیز بودند، با شنیدن خبر شهادتش، به او لقب شهید صحرا دادند ولی هنگامی که پس از درمان سطحی به منطقه برگشت و اهالی دشت عباس او را زنده دیدند او را شیر صحرا نامدیدند. در پی این رویداد آنچنان پر آوازه گردید که رادیوهای دشمن با همین عنوان از او نام می بردند.

 


وی سرانجام در هشتم مهر سال ۱۳۶۴ ، در حالی که فرماندهی لشکر  ۲۳ نوهد (یکان تکاوران نیروی زمینی با عنوان نیروی ویژه هوابرد) را برعهده داشت، طبق روال همیشگی اش، شخصا در خط مقدم عملیات قادر حاضر شد و به هدایت عملیات پرداخت که در همین حین با تیر مستقیم دشمن بعثی به شهادت رسید.

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص شهید امیر سرلشکر حسن آبشناسان صلوات

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

۰ نظر ۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۱
همسفر شهدا

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

سردار شهید محمد جهان آرا

 

فرمانده سپاه خرمشهر

 

تولد : ۱۳۳۳/۶/۹ - خرمشهر

شهادت : ۱۳۶۰/۷/۷ - سانحه هوایی

 

شهید محمد جهان آرا در روز ۹ شهریور ماه سال ۱۳۳۳ در خرمشهر بدنیا آمد. سیزده ساله بود که پایش به فعالیتهای دینی مساجد و هیأت های مذهبی باز شد. در کلاس‌های آموزش و تفسیر قرآن شرکت می‌کرد و عضو ثابت جلسات هفتگی هیأت های مذهبی بود. او در همین سال‌ ها با یک گروه مبارز مخفی به نام «حزب‌الله» خرمشهر» آشنا شد. دو سال بعد یعنی در ۱۳۵۱ گروه حزب‌الله توسط عوامل ساواک شناسایی شد و تمام اعضایش از جمله محمد دستگیر و زندانی شدند. او به خاطر سن کمش به یک سال زندان محکوم شد.

 


در سال ۱۳۵۴ دیپلمش را گرفت. در کنکور دانشگاه قبول شد و برای ادامه‌ی تحصیل راهی مدرسه‌ی عالی بازرگانی تبریز شد. در دانشگاه نیز فعالیتهای سیاسی او همچنان ادامه داشت او به همراه دوستانش انجمن اسلامی مدرسه‌ی عالی بازرگانی را پایه‌گذاری کرد. اعلامیه‌های انقلابی و جزوه‌ها و بیانیه‌های ضد رژیم توسط این انجمن اسلامی میان دانشجویان توزیع می‌شد.

 

در سال ۱۳۵۵ محمد به عضویت گروه «منصورون» که یک گروه مذهبی معتقد به مبارزه مسلحانه بود پیوست. از آن پس محمد فعالیتهای انقلابی خود را چه در زمینه‌ی مبارزه‌ی مسلحانه و چه در زمینه فعالیتهای تبلیغی و آگاه کننده‌ گسترش داد. وقتی تظاهرات مردمی علیه رژیم شاه در روزهای بهار و تابستان ۱۳۵۷ اوج گرفت. محمد نیز به همراه دوستانش با فعالیتهای چریکی و مسلحانه به حرکت مردم یاری می‌رساند.

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر بازگشت. او و دوستانش در خرمشهر گروهی تشکیل دادند به نام کانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر.

 

هدف این کانون حراست از نظام نوپای انقلابی در برابر حملاتی بود که از طرف بازماندگان رژیم و یا طرفداران تجزیه خوزستان به آن می شد.

 


محمد جهان آرا در سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد. در همان سال ها فرماندهی سپاه خرمشهر را به عهده گرفت و همزمان جهاد سازندگی خرمشهر را نیز پایه‌گذاری کرد. با شروع جنگ دوش به دوش مردم از شهر دفاع کرد. بعد از سقوط خرمشهر و عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا تمامی نیروها یک دل به دشمن یورش بردند.

 

اولین گام آنها شکستن محاصره‌ی آبادان بود این پیروزی در مهر ۱۳۶۰  روی داد. به دنبال این پیروزی در روز هفتم مهر محمد جهان آرا و تعداد دیگری از فرماندهان راهی تهران شدند تا گزارش عملکرد شجاعانه نیروها را به رهبر انقلاب بدهند.

در میانه‌ی راه هواپیمای حامل آنها دچار نقص فنی شد و سقوط کرد و جهان آرا و دیگر مسافران هواپیما به شهادت رسیدند.

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید محمد جهان آرا صلوات

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

۰ نظر ۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۰:۳۳
همسفر شهدا

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

سردار شهید یوسف کلاهدوز

 

قائم مقام سپاه پاسداران

 

تولد : 1325/10/1 - قوچان

شهادت : 1360/7/7 - سانحه هوایی

آرامگاه : گلزار شهدای بهشت زهرا (س)


«یوسف کلاهدوز» در اول دیماه ۱۳۲۵ در شهر «قوچان» متولد شد. از همان ابتدای کودکی، از هوش و حافظه سرشاری برخوردار بود. دوران ابتدایی و دبیرستان را با موفقیت پشت سر گذاشت. استعدادهای فراوانی از خود نشان داد و به آگاهیهای اجتماعی، علمی و دینی خود وسعت بخشید و به فعالیتهای جمعی و اجتماعی خود نیز افزود.


 

«شهید یوسف کلاهدوز»، پس از دریافت دیپلم، علی‌رغم انتظار نزدیکانش، وارد دانشکده افسری شد. در واقع می‌خواست از این طریق نیروهای مذهبی و مستعد ارتش را جذب و علیه رژیم شاه از آنان استفاده کند او با تیزهوشی در فعالیتهای مخفیانه مذهبی و سیاسی، توانست خود را به گارد شاهنشاهی منتقل کند.

 

شهید یوسف کلاهدوز، با چند واسطه، با حضرت امام(ره) ارتباط برقرار می‌کرد. طراحی به رگبار بستن دهها نفر از افراد عالی رتبه گارد در «پادگان لویزان» و از کار انداختن تانکهای رژیم پهلوی در شب ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ ، که قرار بود محل استقرار حضرت امام (ره) و چند نقطه حساس شهر تهران را تصرف کنند، از جمله کارهای انقلابی این شهید بزرگوار است.

 

از جمله اقدامات وی پس از انقلاب، شرکت در تشکیل کمیته نظامی در مدرسه علوی (اقامتگاه حضرت امام خمینی(ره))-تشکیل سپاه پاسداران به فرمان حضرت امام(ره) و راه‌اندازی واحدهای آموزشی سپاه و توسعة آنهاست. همچنین ایشان در تدوین اساسنامه سپاه نقش اساسی داشت. آخرین مسئولیت وی، قائم مقامی فرماندهی سپاه بود. شهید کلاهدوز در کنار این وظیفه حساس، در شورایعالی دفاع نیز نقش مؤثری را بر عهده داشت.

 


سرانجام در روز هفتم مهر ماه ۱۳۶۰  پس از اتمام عملیات ثامن الائمه (ع) و شکست حصر آبادان،  هنگامی که هواپیمای حامل ایشان و شهید فکوری،شهید فلاحی ،نامجو،جهان آرا و تعدادی از رزمندگان و مجروحان عملیات به تهران بازمی گشت دچار سانحه شد و همراه با یاران خود به شرف شهادت نایل آمد.

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید یوسف کلاهدوز صلوات

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

۰ نظر ۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۰:۲۶
همسفر شهدا

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

سردار شهید ولی الله فلاحی

 

ریاست ستاد مشترک ارتش

 

تولد : 1310/2/10 - طالقان

شهادت : 1360/7/7 - سانحه هوایی

آرامگاه : تهران - گلزار شهدای بهشت زهرا (س)


شهید ولی الله فلاحی در سال ۱۳۱۰ در طالقان متولد شد. ۳  سال اول دبیرستان را در دبیرستان علامه گذراند و سپس وارد دبیرستان نظام شد. از مهر ماه سال ۱۳۳۰ در دانشکده افسری تحصیلات خود را ادامه داد و پس از فارغ التحصیلی ، خدمت خود را در لشکر ۹۲ زرهی آغاز کرد. در سال ۱۳۳۷ شمسی به تهران منتقل شد و در دانشگاه نظامی ، در سمت فرماندهی گروهان دانشجویان و فرماندهی گردان انجام وظیفه نمود.

 


وی دورۀ پرسنل نظامی و سپس دوره ی عالی آجودانی و دافوس را در آمریکا گذراند و  با درجه سرهنگ دومی به همراه گروهی از افسران ایرانی به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش بس ویتنام، به آن کشور اعزام و پس از بازگشت

 به درجه سرتیپی ارتقا و به عنوان معاون فرماندهی مرکز پیاده شیراز مشغول به کار شد و چندی پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی،سرتیپ فلاحی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب شد.

 

امیر فلاحی پس از پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان،بخصوص بحران و تشنج در منطقه کردستان که به دست ضد انقلاب وابسته صورت می گرفت و همچنین پس از موفقیت در تحکیم نظم و انضباط و مقررات و سازماندهی نیروی زمینی،در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ شمسی به ریاست ستاد مشترک ارتش برگزیده شد.

 

با شروع جنگ عراق با ایران، شهید فلاحی همواره در مناطق جنوب یا غرب کشور حضور داشت و از نزدیک ناظر طرح های مختلف عملیاتی و لجستیکی بود.آخرین حضور او در منطقه، همزمان با عملیات ثامن الائمه (شکست حصر آبادان) بود که در هفتم مهر ماه سال ۱۳۶۰ پس از اتمام این عملیات و هنگامی که هواپیمای حامل ایشان و شهید فکوری، شهید کلاهدوز، نامجوی، جهان آرا و تعدادی از رزمندگان و مجروحان عملیات به تهران بازمی گشت دچار سانحه شد و همراه با یاران خود به شرف شهادت نایل آمد.

 



خاطرات یکی از محافظین شهید فلاحی

« جعفر بریری » یکی از محافظین شهید فلاحی خاطره ای را به این مضمون بیان می کند :

در آبان ماه سال ۱۳۵۹ در سوسنگرد عملیاتی علیه نیروهای عراقی انجام گرفت تا آن شهر از تعرض دشمنان رهایی یابد. شهید فلاحی در نقطه ای میان خط آتش نیروهای خودی و سربازان دشمن برای نظارت بر این عملیات حضور داشت و تنها فرد همراه ایشان من بودم .

تبادل آتش بین دو طرف به شدت ادامه داشت . انفجار گلوله های توپ و خمپاره در اطراف ما به طور پراکنده شنیده می شد. دکتر چمران در آن عملیات مجروح گردید و تعدادی از رزمندگان ما هم به شهادت رسیدند. به شهید فلاحی پیشنهاد کردم که برای محافظت از ترکشها و گلوله ها از کلاه آهنی استفاده کند اما او اظهار داشت :

اگر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد با این وجود از ایشان که آن زمان رئیس ستاد مشترک بود خواهش کردم که برای اطمینان خاطر استفاده از کلاه آهنی هنگام انفجار گلوله ها به روی زمین دراز بکشند.

شهید فلاحی با لبخندی گفت : تو از من خاطر جمع باش چون انسان شهید نمی شود مگر آنکه قبل از شهادت کامل شده باشد. ضمن آنکه من هنوز به آرزویم نرسیده ام .

من که در پی راهی برای بازگشت و یا جان پناه امنی بودم پرسیدم : تیمسار شما مگر چه آرزویی دارید

لحظه ای تامل کرد و سپس گفت : می دانی تنها آرزوی من چیست. گفتم : آرزوی هر فرد نظامی در مرحله اول سربلندی میهن و اهتزاز پرچم کشور به نشانه عزت و عظمت آن ملت است و این نشان می دهد که مردم آن کشور زنده پویا و در دنیا قابل احترام هستند.

ایشان گفتند : بله همه اینها درست است اما می دانی که من وجب به وجب خاک خوزستان را به علت محل خدمت اولیه ام می شناسم با توجه به پیش روی سریع عراق آرزو داشتم که ارتش عراق زمین گیر شود که چنین شد. تنها یک آرزوی بزرگ دیگر دارم . تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان تا مارد عقب بنشانیم .کمتر از یک سال بعد تیمسار فلاحی به آرزوی خود رسید اما چند ساعت پس از تحقق این آرزو به والاترین مقام انسانی یعنی شهادت در راه خدا نائل گردید.

 


آن قدر عاشق و دلباخته ی امام (ره)بود که همه جا ارادت خودش را به ایشان نشان می داد. یکبار که بنی صدر به دانشگاه افسری آمده بود، با شجاعت شعار داد: فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا وقتی بنی صدر این را شنید فقط یک چیز گفت: دانشکده افسری هم از دست رفت

 

وقتی عراق حمله ی خودش را به مرزهای ما آغاز کرد در دانشکده افسری فرمانده بود؛ برای سربازان این چنین گفت که هل من ناصر ینصرنی؟ اشک از دیدگان همه سرازیر شد و اینگونه بیان کرد که : عزیزان! عراق تا پشت دروازه های اهواز رسیده است، ما احتیاج به نیرو داریم تا با این تجاوز مقابله کنیم

 

می دانست که خداوند جواب آن همه راز و نیاز و ناله های از ته دلش را می دهد و او را به آرزویش می رساند؛ برای همین وقتی در پای هواپیما یکی از نمایندگان مجلس از اوپرسید: شما کجا می روید؟ او گفت:به کربلا!

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید ولی الله فلاحی صلوات

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

۰ نظر ۱۴ آذر ۹۴ ، ۰۷:۲۴
همسفر شهدا