همسفر شهدا

همسفر شهدا ، زنده یاد سید علیرضا مصطفوی

همسفر شهدا

همسفر شهدا ، زنده یاد سید علیرضا مصطفوی

همسفر شهدا

فعال فرهنگی ، طلبه بسیجی ، ذاکر اهل بیت (ع) ، پرپر شده راهیان نور و همسفر شهدا
زنده یاد "سید علیرضا مصطفوی"

سید علیرضا مصطفوی در هفدهم تیرماه سال ۱۳۶۶ مصادف با میلاد حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع) در خانواده مذهبی و در محله میدان آیت الله سعیدی (غیاثی) دیده به جهان گشود. مراحل رشد را به همراه آموزه های دینی سپری کرد. پس از جذب در بسیج مسجد موسی ابن جعفر (ع ) ابتدا کانون نوجوانان شهید آوینی و هیئت رهروان شهدا را تاسیس نمود و سپس مسئول فرهنگی بسیج شد و با جذب نوجوانان محله کار فرهنگی را آغاز نمود.
در نهایت در تابستان سال ۱۳۸۸ به دلیل سفر به مناطق عملیاتی دفاع مقدس آسمانی شد.
در این رابطه گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی پس از مصاحبه با خانواده و دوستان و همراهانش ، کتابی با عنوان «همسفر شهدا» تهیه و در سرتاسر کشور توزیع نمودند.

پس از مطلع شدن رهبر معظم انقلاب از زندگینامه وی ، ایشان پیام زیر را به همراه یک جلد قرآن کلام الله مجید به خانواده وی اهدا نمودند.

«خداوند سکینه و سلام بر قلب این مادر دلسوخته و رحمت بی منتها بر قلب آن جوان صالح عطا فرماید»

طبقه بندی موضوعی

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

سردار شهید سید محمدرضا دستواره

 

قائم مقام لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)

 

 

ولادت : 1338/11/1 - تهران

شهادت : 1365/4/13 - عملیات کربلای 1

آرامگاه : تهران - گلزار شهدای بهشت زهرا سلام الله علیها


تولد و کودکی

در سال ۱۳۳۸ در خانواده ای مذهبی و مستضعف در جنوب شهر تهران به دنیا آمد و دوران تحصیل دبستان را در مدرسه ای بنام باغ آذری گذراند. سپس تا مقطع دیپلم، تحصیلات خود را با نمرات عالی به پایان رساند. ایشان در تمام طول دوران تحصیل از هوش و حافظه ای قوی برخوردار بود.

 

گرایش دینی و علایق مذهبی از همان کودکی در حرکات و سکنات شهید دستواره به وضوح نمایان بود و هر روز افزایش می یافت. او به تلاوت قرآن و شرکت در مسابقات قرائت قرآن علاقه وافری داشت. زمانی که خود هنوز به سن تکلیف نرسیده بود اعضای خانواده را به انجام تکالیف الهی و رعایت اخلاق اسلامی توصیه می کرد و همسایگان، او را به عنوان روحانی خانواده اش می شناختند.

 

فعالیتهای سیاسی مذهبی

با اوج گیری انقلاب اسلامی، همراه با سیل خروشان امت مسلمان در تظاهرات و فعالیتهای مردمی شرکت فعال داشت و در این زمینه چند بار توسط عوامل رژیم منحوس پهلوی دستگیر شد.

 

سال ۱۳۵۷ زمانی که در سال آخر دبیرستان درس می خواند نه تنها خود فعالانه در تظاهرات و اعتراضات عمومی علیه طاغوت شرکت می کرد، بلکه دوستان همکلاسی و برادران کوچکترش را نیز به این امر ترغیب و تشویق می نمود.

 


زمانی که یکی از برادرانش گفته بود شاه توپ و تانک دارد و پیروزی بر او مشکل است اظهار داشته بود که: ما خدا را داریم.

 

به واسطه حضور فعال و مستمری که در صحنه های مختلف داشت توسط عوامل رژیم شناسایی و در روز  ۱۴ آبان سال ۱۳۵۷ در دانشگاه تهران دستگیر و روانه زندان گردید، اما پس از مدتی از زندان آزاد شد.

 

به هنگام ورود حضرت امام خمینی(ره) فعالانه در مراسم استقبال از حضرت امام(ره) شرکت کرد و مسئولیت امنیت قسمتی از میدان آزادی را به عهده گرفت.

 

پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی جهت پاسداری از دست آوردهای انقلاب به جمع پاسداران کمیته انقلاب اسلامی پیوست و طی چهار ماه خدمت خود در این نهاد انقلابی، زحمات زیادی را در جهت انجام مأموریتهای مختلف و تثبیت حاکمیت انقلاب اسلامی تحمل نمود.

 

سپس به خیل سپاهیان پاسدار پیوست و بلافاصله داوطلبانه طی مأموریتی عازم کردستان شد.

 

حضور در کردستان و مقابله با ضدانقلاب

او همراه فرماندهان عزیزی چون شهید چراغی و حاج احمد متوسلیان، زحمات زیادی را در مقابله با ضدانقلاب به جان خرید.

بعد از آزادسازی شهر مریوان در معیت برادر متوسلیان و سایر برادران رزمنده وارد شهر مریوان شد. از آنجا که این شهر جنگ زده پس از آزادی با مشکلات متعددی مواجه بود و سازمانها و مؤسسات دولتی تعطیل شده بودند، به دستور برادر متوسلیان، برادر ان پاسدار در مراکز و ادارات مختلف از جمله شهرداری،رادیو و تلویزیون مشغول خدمت شدند.

 


شهید دستواره نیز مأموریت یافت تا کالاهای ضروری مردم را تهیه کرده و در اختیار آنان قرار دهد. او به نحو احسن این مأموریت را انجام داد و در روزهای عملیات نیز مانند سایر برادران، سلاح به دست در قله های مریوان با ضدانقلاب و با دشمن بعثی جنگید. ایشان مدتی نیز فرماندهی پاسگاه شهدا، در محور مریوان را به عهده داشت.

 

 

شهید دستواره و دفاع مقدس

هنگامی که سردار متوسلیان مأموریت یافت تیپ محمد رسول الله (ص) را تشکیل دهد، او همراه سایر برادران به سمت جبهه های جنوب عزیمت نمود و در آنجا به علت مهارت در جذب نیرو مأمور تشکیل واحد پرسنلی تیپ گردید.

 

ایشان با میل باطنی که به گردانها رزمی داشت، روحیه اطاعت پذیری اش باعث شد تا بدون هیچگونه ابهامی مسئولیت محوله را قبول کند، اما از فرماندهان تقاضا کرد که مجاز به شرکت در عملیات باشد. بنابراین در روزهای عملیات، سلاح به دست در کنار فرماندهان گردان وارد عمل می شد.

 

شهید دستواره به همراه سرداران لشکر محمد رسول الله (ص) برای یاری رساندن به مردم مسلمان و ستمدیده لبنان و شرکت در نبردهای پرحماسه رمضان و مسلم بن عقیل به فرماندهی تیپ سوم ابوذر منصوب گردید و تا زمان عملیات خیبر در همین مسئولیت به خدمت صادقانه مشغول بود.

 

در عملیات خیبر بعد از شهادت فرمانده دلاور لشکر محمد رسول الله (ص) شهید حاج همت و واگذاری فرماندهی به شهید کریمی - سید به عنوان قائم مقام لشکر  ۲۷حضرت رسول (ص) منصوب گردید.


 

پس از شهادت برادر کریمی در عملیات بدر، به عنوان سرپرست لشکر در خدمت رزمندگان اسلام علیه کفار جنگید و در نهایت با انتصاب فرماندهی جدید لشکر، ایشان همچنان به عنوان قائم مقام لشکر، در خدمت جنگ و دفاع مقدس انجام می کرد.

 

مناطق اشغالی کردستان و صحنه های مختلف جبهه های جنوب کشور بویژه عملیات والفجر ۸ و جاده ام القصر در فاو شاهد دلاوریهای عاشقانه و جانفشانیهای این شهید عزیز است.

 

ویژگیهای اخلاقی

از خصوصیات بارز شهید، خوشرویی، جذابیت، صفای باطن، اخلاص و توکل به خدا بود. به گفته همرزمانش، جایی که او بود غم و اندوه بیرون می رفت. او در روحیه دادن به رزمندگان نقش به سزایی داشت. از شجاعت بالایی برخوردار بود.

 

تجزیه و تحلیل حساب شده مسائل جنگ و قدرت تصمیم گیری سریع، یکی از ویژگیهایی بود که در مشکلات، سید را یاری می کرد. با آنکه از نظر جسمی بدنی نحیف و لاغر داشت، خستگی ناپذیری و اعتماد به نفس او زبانزد خاص و عام بود.

 

او در اکثر نبردها بجز مواقعی که مجروح شده بود، حضور داشت و در شبهای عملیات تا صبح در خط اول درگیری با دشمن و در کنار رزمندگان از نزدیک به هدایت عملیات می پرداخت.

 

آن بزرگوار تا هنگام شهادت ۱۱ بار مجروح شد ولی هرگز از پای ننشست و با شجاعت کم نظیر تا نثار جان عزیزش به دفاع از اسلام و آرمانهای متعالی حضرت امام خمینی( ره) و حفظ کیان جمهوری اسلامی ادامه داد.

 

نحوه شهادت

در عملیات کربلای ۱ که برادرش حسین در خط پدافندی شهید شد  جهت شرکت در مراسم تشییع و تدفین او به تهران رفت.

ولی بیش از سه روز در تهران نماند و به منطقه بازگشت. وقتی به وی گفته می شود که خوب بود لااقل تا شب هفت برادرت می ماندی و بعد بر می گشتی، در جواب می گوید به آنها گفته ام کنار قبر حسین قبری را برای من خالی نگهدارید.

 


بیش از  ۱۰ روز از شهادت برادرش نگذشته بود که در عملیات کربلای ۱، روز آزادسازی شهر مهران از چنگال دشمن بعثی، روح بزرگش از کالبدش رها شد و مظلومانه به شهادت رسید و در جرگه شهیدان کربلا راه یافت و بر سریر عند ربهم جلوس نمود.

 

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید سید محمد رضا دستواره صلوات

 

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

 

۰ نظر ۱۹ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۷
همسفر شهدا

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

 

 

 

 

شهید سید عبدالحمید دیالمه

 

 

 

 

 

نماینده مردم مشهد در اولین دوره مجلس

 

 

 

 

 

 

 

 

ولادت : 1333/2/4 - تهران

شهادت : 1360/4/7 - توسط گروهک صهیونیستی منافقین

آرامگاه: تهران - گلزار شهدای بهشت زهرا سلام الله علیها

 

عبدالحمید دیالمه در چهارم اردیبهشت سال  ۱۳۳۳ در تهران و خانواده‏ای مذهبی چشم به جهان گشود. وی درسال ۱۳۵۲ وارد دانشگاه مشهد شد. شش سال بعد در رشته دکترای دارو سازی فارغ التحصیل شد. او در دوران دبیرستان سه سال از مکتب حوزه علمیه قم استفاده کرد. عرفان، فلسفه ومنطق را نزد استاد شهید مطهری خواند و با نظرات دکتر شریعتی در زمینه های مختلف آشنا شد وبا نقد منطقی نشریات وی، نقش مهمی را برای آگاهی نسل جوان برعهده گرفت. دیالمه فعالیت اعتقادی و مبارزاتی خود را از دوران دانشگاه آغاز کرد.

 

 

 

 

 

 وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای اولین بار با دعوت از اساتید حوزه و روحانیون محترم از جمله شهید هاشمی نژاد ، آیه الله مکارم شیرازی، آیه الله خزعلی و ... آنان را برای سخنرانی به دانشگاه کشانید وفاصله بین دو قشر دانشگاهی و روحانی را به حداقل رسانید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 از مراکزی که سید عبدالحمید دیالمه از بانیان آن به شمار می رفته می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

 

 1- تاسیس کتابخانه اسلامی

 

 

2- تاسیس مجمع احیاء تفکرات شیعی

 

 

 

 

 

سید عبدالحمید دیالمه در سال ۱۳۵۴ برای بررسی اوضاع منطقه چاه ‏بهار و خاش و تهیه اسلحه به آنجا سفر کرد و در آنجا متوجه شد که فروشندگان سلاح با ساواک در ارتباط هستند، لذا از خرید سلاح منصرف شد و با کوله‏ باری از تجربه در راه بازگشت در چاه‏ بهار، توسط ساواک دستگیر شد ولی به دلیل نبودن مدارک کافی، پس از مدّتی آزاد شد. البته ساواک در طول تحصیل او را راحت نگذاشت و با دستگیری و احضارهای مداوم موجبات ناراحتی وی را فراهم کرد.

 

 

 

 

 

شهید دیالمه به مقابله با ارتجاعی‏های داخلی منافقین، ملحدین و لیبرالها با امام و امت پرداخت.

 

 

 

 

 

وی با انتشار خبر کاندیداتوری بنی‏ صدر خائن برای ریاست جمهوری، در جلسات عمومی و هفتگی با دلایل مستند اظهار داشت ریاست جمهوری بنی ‏صدر برای جمهوری اسلامی فاجعه است. او هرگز حاضر نشد از این دیدگاه خود برگردد. در همان زمان با اصرار زیاد در جلسه نطق انتخاباتی بنی‏ صدر در مشهد، داوطلب بحث آزاد، در مورد موضوعات ولایت فقیه، حقوق زن در اسلام و اقتصاد اسلامی، با او شد، البته این پیشنهاد هرگز عملی نشد.

 

 

 

 

 

 دیالمه پیش‏گام برگزاری جلسات دعای کمیل، به سبک مرسوم فعلی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شد و با برگزاری جلسه ‏های دعای کمیل، در مسجد دانشگاه، سعی فراوان در تزکیه جوانان و نوجوانان کرد. البته قبل از ایشان مرحوم حاج آقا عابدزاده دعای کمیل را برگزار می‏ کرد اما متأسفانه این سنت سالها بود که از یاد رفته بود. راهپیمائی باشکوه پانزده خرداد ۱۳۵۸، مشهد با هماهنگی و ابتکار این شهید بزرگوار برگزار شد. در این حرکت دانشجویان مسلمان دست در دست طلاّب مدرسه علمیه نواب نهاده و در راهپیمایی شرکت کردند و شعارهای وحدت‏ آفرینی چون رهبری خمینی، اساس وحدت ماست را سردادند این راهپیمایی گویای دقت و ظرافت شهید در ادامه راه انقلاب در میان دانشگاهیان و روحانیان بود.

 

 

 

 

 

او زمانی از اختیارات ولایت مطلقه فقیه سخن می‏ گفت که بسیاری از روشنفکر مأبان مدعی اسلام و انقلاب اسلامی، حتی‏ از شنیدن آن، احساس شرم می‏ کردند

 

 

 

 

 

حمایت بی‏دریغ او از انقلاب اسلامی چنان بود که در مدّت کوتاهی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان یکی از مخلص‏ترین و مردمی‏ترین حامیان انقلاب اسلامی در اذهان مردم شناخته شد. با وجود حجم عظیم تبلیغات سوء دشمن علیه او، با اکثریت قاطع آراء جوان‏ترین نماینده از طرف مردم شهر مشهد، در دوره اوّل انتخابات، به مجلس شورای اسلامی راه یافت. فرصت کوتاه نمایندگی او، دوره‏ای پرتحرک بود. سخنرانی هایش در مجلس، مهدیه و بعضی از مساجد تهران، بسیاری از خطوط انحرافی احزاب، گروهها و روزنامه‏ ها را افشا کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 پیش ‏بینی‏ های شهید قبل و بعد از شهادتش عموما به واقعیّت تبدیل شد، حتی‏ در یکی از سخنرانی هایش، که احتمال دارد آخرین سخنرانی آن شهید باشد، در سوگ شهید چمران عوامل اصلی که بعدها سبب جناح‏ بندی نیروهای انقلابی و یاران انقلاب و باعث تقویت عناصری گردید که امروزه علنا ولایت فقیه، قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی، دولت و سایر نهادهای نظام را زیر سؤال می‏برند، با دلایل و شواهد کافی معرفی کرد و گفت: «متأسفانه در جلوگیری از رشد و تقویت و روی‏کار آمدن سردمداران این طرز تفکر، به جز دادن یک رأی منفی امروز کاری از من ساخته نیست و این را فقط به شما مردم هشدار می‏ دهم.

 

 

 

 

 

شهید دیالمه از ذخایر گرانقدر اسلام و ستاره‏ای درخشان در آسمان جمهوری اسلامی بود، و سرانجام یکشنبه ۷  تیرماه ۱۳۶۰ در حادثه انفجار بمب کینه توسط منافقین در حزب جمهوری اسلامی به همراه ۷۲تن دیگر از یاران امام به شهادت رسید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیکر پاکش درقم در صحن مطهر حضرت معصومه (س) مقبره شهید مفتح به خاک سپرده شد تا یکبار دیگر تجلی عملی همه کوشش هایی باشد که به جهت ایجاد وحدت حوزه و دانشگاه از این مجاهد جوان تبلور یافت.

 

 

 

 

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص شهید سید عبدالحمید دیالمه صلوات

 

 

 

 

 

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

 

 

 

۰ نظر ۱۶ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۲۱
همسفر شهدا

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

سردار شهید علی قمی

 

قائم مقام تیپ ویژه شهدا

 

 

ولادت : 1339/1/23 - قم

شهادت : 1363/4/12 - نقده - مهاباد

آرامگاه : تهران - گلزار شهدای بهشت زهرا سلام الله علیها



سردار شهید علی قمی متولد ۲۳ فروردین سال  ۱۳۳۹در قم است. وی در سن ۷ سالگی به مدرسه میرود و تا سوم ابتدایی در قم ادامه تحصیل میدهد.

پدرش حاج شیخ عباس قمی از علمای بزرگ قم و از دوستان نزدیک آیتالله مهدوی کنیو آیتالله محمدی گیلانی است که سال  ۴۵ مردم پیشوای ورامین وی را به عنوان امام جماعت مسجد سرچشمه در ناحیه قراکرداین شهر انتخاب میکنند و شهید علی قمی مکبر نونهال این مسجد میشود.

 

شهید علی قمی تحصیلات خود را تا مقطع سوم راهنمایی در پیشوا میگذراند و سال ۱۳۵۴برای کار عازم بازار تهران شده و در مغازه فردی به نام حسین فاضلی دوست مشغول به کار میشود، همان کسی که سال ۱۳۶۳ شهید قمی با دخترش ازدواج میکند.

 

این دو موهبت یعنی پدر روحانی و صاحب کاری مؤمن برای این نوجوان بسیار ارزشمند است. شهید علی قمی در زمانی که در بازار تهران مشغول به کار میشود به دلیل روحیه انقلابی که دارد، اعلامیهها و نوارهای حضرت امام (ره) را زیر اجناس و داخل کارتنهای مغازهجاسازی کرده و برای مشتریان میفرستاد.

 

مادر شهید علی قمی در این باره میگوید "فرزندم علی یک روز به من گفت برای من مقداری خاکستر تهیه کن، میخواهم هنگام درگیری با طرفداران شاه ملعون این خاکسترها را توی چشمانشان بریزم. در همین ایام است که ساواک او را تعقیب میکند و در مقابل مسجد لرزاده، علی را با شلیک گلوله مورد اصابت قرار میدهد و در این واقعه است که او در سن ۱۷ سالگی، جانباز انقلاب میشود.

 

شهید علی قمی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، پس از بهبودی و علیرغم کوتاه بودن پای راستش از پای چپ آن هم به خاطر تیراندازی ساواک با اصرار فراوان و علیرغم مخالفت وارد سپاه پاسداران میشود و دوره  آموزشی چهار ماهای را در پادگان امام حسین(ع) میگذراند.

 


وی سپس عازم کرمانشاه میشود و در سال ۱۳۵۸ همراه با شهیدان محمود کاوه، ناصر کاظمی و محمدعلی گنجیزاده در پادگان شهید منتظری به عنوان مربی آموزشی به رزمندهها آموزش میدهد.

شهید قمی در آنجا با شهید محمد بروجردی آشنا میشود.

وی پس از تشکیل تیپ ویژه شهدا به همت شهید بروجردی در منطقه کردستان، قائم مقامی این تیپ را برعهده میگیرد.

 

 

شهید علی قمی در  ۸۰ عملیات دوران دفاع مقدس شرکت کرده که فرماندهی اغلب این عملیاتها برعهده خودش بوده است.

 

شما آبروی اسلام را حفظ کردید

هنگامی که جاده پیرانشهر به سردشت به طول ۹۰ کیلومتر به تصرف دموکراتها و کوملهها افتاد، شهیدان کاوه، قمی و گنجیزاده این جاده را آزاد میکنند و به خاطر آزادسازی این جاده، تیپ ویژه شهدا به حضور حضرت امام (ره)شرفیاب میشوند.

حضرت امام (ره) به خاطر این آزادسازی خطاب به آنها میفرمایند الفاظ کوتاه هستند که از شما برادران و از این چهرههای مستعد برای شهادت، مدیحه بگویند. شما آبروی اسلام را و آبروی رسول خدا در پیشگاه مقدس حقتعالی را حفظ کردید، حماسههایی که شما در کردستان آفریدهاید، قابل توصیف نیستند. شما که از جان خودتان در راه اسلام گذشتید و در میدان نبرد حق با باطل پیشقدم شدید، من به وجود شما افتخار میکنم. امیدوارم خدای تبارک و تعال بر شما عزیزان پیروزی عنایت فرماید و ثواب شهدا را به شما مرحمت کند.

 

شهید علی قمی از ارکان تیپ ویژه شهدا بود و در آزاد سازی محور پیرانشهر به سردشت، انهدام مرکزیت دموکرات، آزادسازی سد دوکان و محور مهاباد ، پیرانشهر نقش زیادی ایفا کرد.

 


سرانجام شهید علی قمی در  ۱۲ تیرماه سال  ۱۳۶۳ در سن  ۲۴ سالگی در محور نقده مهاباد به دست منافقین از ناحیه قلب مورد اصابت گلوله قرار میگیرد و به فیض عظمای شهادت میرسد و پیکر مطهرش در قطعه  ۲۴ گلزار بهشت زهرا (س) بالای مزار شهید مصطفی چمران به خاک سپرده میشود.

 

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص سردار شهید علی قمی صلوات

 

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

 

۰ نظر ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۲۰
همسفر شهدا

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

 

شهید محرابآیت الله صدوقی 

 

 

تولد : 1284/1/1 - یزد

شهادت : 1361/4/11 - توسط گروهک صهیونیستی منافقین



آیت الله محمد صدوقی در سال ۱۳۲۷ هجری قمری، در خانواده ای روحانی در یزد متولد شد. در سن ۷ سالگی پدر و در سن ۹ سالگی مادرش را از دست داد و از آن پس تحت سرپرستی پسر عمویش، آمیرزا محمد کرمانشاهی به تحصیل علوم دینی مشغول شد.

 

در سال ۱۳۴۹ به قم هجرت کرد و ۲۱ سال در قم اقامت گزید. اقامتش در آن شهر ششمین سال حکومت رضاخان و اوج فشار بر روحانیون و مذهبیون مصادف گشت.

 

ایشان از بدو ورود به قم هم صحبتی امام را برگزیده و گاه در تمام شبانه روز با ایشان بود. شهید صدوقی از طرفداران جدی فدائیان اسلام بوده منزل ایشان پناهگاه شهید نواب صفوی و یارانش بود. او در عین اینکه به تدریس اشتغال داشت تحصیل هم می کرد و گاه برای امرار معاش خود در منطقه عباس آباد قم به کشاورزی می پرداخت.

 

ایشان در پی درخواستهای مکرر مردم یزد به این شهر مهاجرت کرد و مورد استقبال بی نظیر مردم قرار گرفت. با ورود به یزد حوزه درس تشکیل داده و خدمات عمرانی بسیاری داد. از سال ۴۱ تا ۴۳ به عنوان عنصری مبارز نقش هماهنگ کننده روحانیون و مردم، با اقدامات امام را بر عهده داشت.

 


پس از تبعید امام مبارزات وسیعی را آغاز کرد. بیانیه و اطلاعیه می داد و به همراه اطلاعیه های امام به شهرهای دیگر می فرستاد و مردم و علما را به مبارزه دعوت می کرد.

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان برای تدوین قانون اساسی راهی مجلس خبرگان شدند و پس از آن به عنوان نماینده امام و امام جمعه به شهر یزد رفتند. درایت و مدیریت ایشان باعث شد استان یزد از کمند توطئه ها دور بماند. ایشان در برهم چیدن خانه های تیمی منافقین نقش به سزایی داشتند. با وجود کبر سن در جبهه حضور می یا فتند و باعث شور و نشاط در جبهه ها می شدند. حضور ایشان در عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر همیشه در یادها زنده است.

 

شهید آیت الله صدوقی که به حق شیخ الشهدا و چهارمین شهید محراب نامیده شده  بود ، در آخرین نماز جمعه اش که مصادف با دهم ماه مبارک رمضان ۱۴۰۲ مطابق با یازدهم تیرماه ۱۳۶۱ بود، بعد از ادای نماز، یک عضو گروهک منافقین به ایشان نزدیک شد و با به آغوش کشیدن آن و منفجر کردن نارنجکی که در دست داشت، وی را به شهادت رسانید.

 

 

شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص شیخ الشهدا شهید آیت الله محمد صدوقی صلوات

 

الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم

۰ نظر ۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۰۵
همسفر شهدا

وصیت نامه

علیرضا در اوج حوادث سیاسی بعد از انتخابات سال 88 و قبل از آخرین سفر راهیان نور وصیت نامه اش را نوشت!!

وصیتی که برگرفته از درون پاک و با صفای او بود. این وصیت چون مشعل هدایتی فرا روی همه دوستان و رهروان حال و آینده او قرار خواهد گرفت.


 

بسم رب الحسین(علیه السلام)

با سلام به امام زمان عجل ا... تعال فرجه الشریف و درود بر امام خامنه ای ادامه دهنده راه امام راحل و سلام و درود بر امت حزب الله که همیشه عاشورا را زنده نگاه داشته اند چه پای بیرق ها چه در میادین جنگ و در کارزارها.

این وصیت نامه متعلق به بنده(سید علیرضا مصطفوی) عاصی گنه کار می باشد.

شخصی که عمر خود را در جهالت و سیاهی گذراند و کدام جهالت بالاتر از غافل بودن از امام عصر که امیدوارم خداوند به خاطر اجداد طاهرین آن بزرگوارها ما را ببخشد.

بنده حقیر از این جمله شهید آوینی استمداد می جویم که گفت:

((می گویند گنهکاران را در این غافله راهی نیست اما پشیمانان را که می پذیرند))

 

هم اکنون که می بینم عده ای در تاریکی فرو رفته اند احساس خطر می کنم و برای آنها تأسف می خورم و برای آنها از خداوند طلب هدایت می کنم.

مگر در وصیت نامه شهداء نخواندید که کرار‌‌ا‍ً گفته اند:

امام و ولایت فقیه را تنها نگذارید

مگر عمری ندا سر ندادید که:

ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند

مگر تاریخ را ندیدید که چگونه امام خویش را تنها گذاشتند و کاری کردند که مولا سر بر چاه بگیرد و با چاه درد و دل نماید.

وای بر شما که اکنون فریب خوردید و مشغول بازیهای دنیا و سیاست شدید و راه را گم کردید محور اصل ولایت است اما شما به خاطر منافع خودآن را زیر پا گذاشتید.

عده ای به تکه ای پارچه متمسک شده اند که اَنَهُ ورقه های قرآن را سر به نیزه گرفته اند.

عده ای الله اکبر می گویند مثل کسانی که سر از بدن امام حسین علیه السلام جدا کردند و الله اکبر می گفتند.

کوتاهی در دین و ارزشها توجیه پذیر نیست و سرزنش بعد از واقعه فایده ای نمی دهد

 تکلیف ما را سید الشهداء مشخص کرده است و راه روشن است.

اکنون که جنگ صفین دیگری آغاز شده است نمیگذاریم علی تنها بماند و او را رها نمی کنیم.

هم اکنون ندای ملکوتی و مظلومانه سید الشهداء در گوش تاریخ پیچیده است و سر باختگان و دلباختگان و عشاق حرم را فرا می خواند بیایید تا برویم (( رفقا جا نمانید )).

برای اطلاعات و فهم و آگاهی بیشتر از حقایق به گفتار شهید آوینی مراجعه فرمایید.

 

والسلام علیکم(یازهرا)  88/3/26

سید علیرضا مصطفوی


۰ نظر ۱۲ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۰۳
همسفر شهدا